زودتر آمدم خانه . قرار بود برود بیرون انتظار نداشتم خانه باشد . اما همین که وارد شدم صدایش آمد " زود اومدی چیزی شده؟" برایش توضیح دادم که کلاس تشکیل نشده . دروغ گفتم. پرسیدم چرا بیرون نرفته " نمیدونم چرا نگرانت شدم. سر ظهر همش فکر میکردم حالت خوب نیست" سر ظهر . درست همان لحظه ایی که سرم را گذاشته بودم روی ترجمه ها و در سالن مطالعه زده بودم زیر گریه .
برچسب: مامان پز,مامان امید,مامان و من,مامان به انگلیسی,مامان تولدت مبارک,مامان بهروز منو زد,مامان و معنی زندگی,مامان باز,مامان چوبین,مامان جون,
نویسنده: کوروش قربانی
تاريخ: جمعه
23 مهر
1395 ساعت: 19:01